یا لطیف
انگا رهمین دیروز بود که چند روزی تا پایان سال نمانده بود و
حال نزدیک به یک ماه از سال جدید هم گذشت
مثل بقیه روزگار که می گذرد
مثل عمر ما که چون باد سپری می شود
همه جنب و جوش و تکاپوی مردم قبل از فرا رسیدن
سال نو با تحویل سال به پایان می رسد
و دوباره همه چیز مثل قبل تکرار مکرارت!....
روزها و شب های مثل هم...
چقدر ذهنم خسته است و چقدر روحم خسته تر
روی دوشم باری سنگینی می کند نمی دانم چیست؟
رو به رویم افقی دور دست و پشت سرم خاطراتی گنگ!
گاهی شنیدن یک موسیقی مرا به خاطرات سالهای
دور ی می برد که آنها را به فراموشی سپر ده ام
گاه تلنگری مرا به خودم می آورد که باز از قافله
روزگار عقب مانده ام
گاه خستگی هایم را در زیر باران لطف تو می زدایم
و گاه غم هایم را به یاد عشق تو فراموش می کنم
این گردش روزگار است....................
یا حق
