یا لطیف
"دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است ،
و هیچ چیز ،
نه این دقایق خوشبو ،که روی شاخه نارنج می شود خاموش ،
نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دوبرگ این گل شب بوست
نه،هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمی رهاند
وفکر می کنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد."
دلم گرفته حتی تغییر فصل هم در تغییر روحیه من بی اثر
است.حتی آغاز پائیز که عاشقشم نمی تواند مرا از رخوت
در بیاورد.
این روزها که از پی هم می روند فقط آمد و رفت روز وشب
است، گردش روزگار است ،تغییر فصول است.
بد جوری احساس تنهایی می کنم.فکر می کنم که تو هم
داری توی این آشفته بازار تنها یم می گذاری.
تو هم دستهای تنهایم را رها کردی.حس بدی است که فکر
کنی تنها تکیه گاهتم داری از دست میدی.
حس کنی لبه یک پرتگاه ایستادی و داری سقوط می کنی.
و ان کسی که فکر می کردی همیشه د رکنارت هست
برای نجات تو تلاشی نکند.
هر وقت که خواستم به زندگی از دریچه خوب نگاه کنم
حادثه ای مرا از این کار باز داشت.
هر وقت خواستم لاجوردی بنویسم روزگار مرا وادار کرد
که خاکستری بنویسم.
با این حال همیشه می گویم که:
"هوای حرف تو آدم را عبور می دهد از کوچه باغ های حکایات"
پیروز باشید.
