و خدایی که در این نزدیکی است...
درست یک سال پیش چنین روزی نوشتن وب لاگ
"فلسفه های لاجوردی " را آغاز کردم.وامروز اولین
سالروز تولدش است.
وحال شمع های این تولد را با شعری از آقای سعادت شایسته
شاعر جوان روشن می کنم.
گفتم نریزمو به سر شانه-بارها- سرریز می شود هوس آبشارها
گیسوپریش!پشت سرت را نگاه کن افتاده اند در پی تو جویبارها
تصویر قاب کرده پیراهن تو،اند عریان اگر شوند تمام بهارها
من پنجه های غار نشینم که از قدیم عکس ترا کشیده به دیوارها
دستان چیدن تو به هر شاخه رو کند دیوانه می شوند تمام انارها
گیرم که دارم که ازتو به بیراهه میرم من زنده ام فقط به همین گیرودارها
من برکه نیستم که هم آغوش من شوی حیف است ماه در بغل شوره زارها
می خواستم که سر بگذارم به سینه ات سنگی شدم به سینه سرد مزارها
فوت کردن شمع ها هم با خودتون !
پیروز باشید.

