یا لطیف
دوباره بوی عید ،بوی نو شدن،بوی روزهای خوش
اول سال ،دوباره سفره هفت سین ،ماهی قرمز توی تنگ
بلور ،بوی اسکناس ها ی نو که برا ی تبرک لای قرآن
گذاشته شده.سال نو ،سفره هفت سین و بهار از تکراری هایی
هستند که آدمی رو خسته نمی کنه.هر ساله توی روزهای
پایانی سال کهنه در انتظار بهار به سر می بریم بهاری که
با خودش نوید رو زهای سبز آینده را بیاورد.
وقتی بچه بودم بیشتر شور و شوق آمدن بهار را داشتم
اما حالا آنقدر مشتاق بهار نیستم.
نمی دونم چه چیز این اشتیاق را در من کم کرده است.
شاید وقتی بچه بودم حقایق رو نمی دیدم و حالا می بینم
شایدم بر عکس؟!
شاید اون موقع نمی فهمیدم که با هر بهار سالی از عمر
من کم می شود .و حالا می فهمم!
ولی به هر حال بهار با تمام سخاوت و مهربانی از راه می آید
چه من برای حضورش شوقی داشته باشم چه نه!
فقط یه دعا می کنم اونم نه برای خودم برا ی همه اونایی
که به نوعی به اونها تعلق خاطر دارم.
اونم این که توی این سال جدید به اون چیزایی برسند که
خیلی وقته منتظرش هستند.چیزی که در رویا های
دورشونه ولی توی این سال جدید نزدیک بشه............
این که امسال بشه اون سالی که سالها منتظرش بودند.
سالی پر بار و سر شار از موفقیت داشته باشید.
بهاری باشید.

