یا لطیف
یک سال از غروب خورشید نورانی وجودت می گذرد
ومن هنوز در ناباوری به سر می برم،یک سال است
که به ابدیت پیوستی و من هنوز منتظرم که شاید روز ی
از روزها دوباره برگردی!رفتنت داغ سنگینی بود که تمام
وجودم را به آتش کشید ،یک ساله که فقط با صبری که خدا
به من عطا کرده تحمل می کنم.عموی دوست داشتنی ام
می دانم که به آرامش رسیدی و این به آرامش رسیدن توست
که مرا آرام می کند.
زمانه بیرحم است ،روز گار بی وفا ست ،باید با بی وفایی
روز گار و بیرحمی زمانه کنار بیائیم.چاره ای نداریم.
روحت قرین شادی و آرامش ابدی .........
صدای پای رفتنت این بار در گوش پله ها نبود
چرا که به پای خود نرفتی زمانه تو را با خود برد!

