تبليغاتX
فلسفه های لاجوردی

 

 

یا لطیف

 

یک سال از غروب خورشید نورانی وجودت می گذرد

 

ومن هنوز در ناباوری به سر می برم،یک سال است

 

که به ابدیت پیوستی و من هنوز منتظرم که شاید روز ی

 

از روزها دوباره برگردی!رفتنت داغ سنگینی بود که تمام

 

وجودم را به آتش کشید ،یک ساله که فقط با صبری که خدا

 

به من عطا کرده تحمل می کنم.عموی دوست داشتنی ام

 

می دانم که به آرامش رسیدی و این به آرامش رسیدن توست

 

که مرا آرام می کند.

 

زمانه بیرحم است ،روز گار بی وفا ست ،باید با بی وفایی

 

روز گار  و بیرحمی زمانه کنار بیائیم.چاره ای نداریم.

 

روحت قرین شادی و آرامش ابدی .........

 

 

 

صدای پای رفتنت این بار در گوش پله ها نبود

 

چرا که به پای خود نرفتی زمانه تو را با خود برد!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سميرا در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 و ساعت 0:29 |

 یا لطیف

زندگی توی جامعه ما کار سختیه ،زندگی با آدمها یی که هر کدام یه جوری با

 

خودشان درگیرند.........

 

دیدن مسائل اجتماعی ،آدمهایی که در فقر و بدبختی به سر می برند،

 

ازگل فروشهای سر چهار راه تا بچه هایی که توی خیابون و مترو فال

 

می فروشند.دست فروشهای کنار پیاده رو که هر از گاهی توسط نیروی انتظامی

 

و گاهی  هم توسط مامورین شهرداری از کار بیکار میشن.

 

گرونی هم یه معزل دیگه این جامعه که هیچ کس پاسخگوی آن نیست.

 

آنهایی که توانایی زندگی با این شرایط اقتصادی رو دارند که هیچ...

 

اما آنهایی که در تامین کوچک ترین مایحتاج خود مانده اند چگونه باید با

 

این مشکل کنا ر بیایند......................

 

یه قشر مرفهی هم هستند که برای رسیدن به منافع  خودشون ازهیچ عمل خلافی

 

فرو گذا رنیستند .

 

توی کشوری که بیکاری بیداد می کند یه سری از اقشار خاص و آنهایی که مشمول

 

پند پ هستند بدون هیچ مدرک و سوادی مشغول کار می شوند.

 

 

نمی دونم چرا توی کشوری که همه دم از عدالت می زنند این همه بی عدالتی

 

د رگوشه و کنار این جامعه بیداد میکنه

 

شاید عدالت این باشه که ....

 

از ما که گذشت و داریم میریم . به امید روزی که عدالت در تمام دنیا اجرا شود .

 

 

سبز باشید

 

 

 

+ نوشته شده توسط سميرا در پنجشنبه سوم خرداد 1386 و ساعت 20:8 |