تبليغاتX
فلسفه های لاجوردی

یالطیف

 

روزهای گرم تابستان ،بیکاری،سردر گمی ،بلا تکلیفی ،

 

این که ندونی برای روزهای آینده ات باید چه کنی ؟

 

خستگی از دنیا ، از آدما،از خودت ، از همه چی !

 

مرز جنون جایی است که آن را با همه وجودم احساس می کنم!

 

دنیا با همه وسعتش برای قلب من کوچک است !

 

دنیا با همه بزرگیش برایم از چشمای تو کوچک تر است!

 

آدمها گرچه سعی می کنند خود را مهربان جلوه دهند،

 

اما نا مهرباند ............

 

ا زدوستان فقط نامی مانده و دیگر هیچ ...!

 

باز هم بر می گردم به دنیای تنهایی خودم

 

پیله ای که از تنهایی برای خود تندید ه ام .

 

حصاری که برا ی خود ساخته ام تا از دست دیگران درامان

 

باشم.کاش می شد این تنهایی رو با هیچ کس شریک نشوم.

 

کاش هیچ کس به این حریم پا نگذارد ..........

 

کاش آ ن  هنگام که اشکهایم برای تسکین قلبم خود را رها می کنند

 

هیچ کس نباشد که وسعت تنهایی ام را احساس کند،

 

هیچ کس نباشد تا شاهد فرو ریختن غروری باشد که شکسته است.........

 

کاش پرواز خیال نباشد تا برای رهایی ازاین روزها با بالهای

 

خود به سوی ابدیت به پرواز در آیم....................

 

کاش از همه این ای کاش ها ....................

 

 

 

یا حق

 

+ نوشته شده توسط سميرا در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 17:49 |