تبليغاتX
فلسفه های لاجوردی

 

وخدایی که در این نزدیکی است

 

دیگه خسته شدم از پرسه های بی ثمر توی کوچه های بارانی خیال!

 

 

از روزهای بی فردایی که مرا با خود به نا کجا آباد می برند...

 

 

از شب هایی که گاه خیال صبح شدن ندارند...

 

 

از آدم هایی که دیر گاهیست برایم غریبه شده اند....

 

 

از انتظار های بیهوده که هیچ گاه پایان نیافت!

 

 

از هجوم افکاری که گاه مرا تا مرز جنون می برند..

 

 

از تنهایی که تحمل آن گاه برایم از نگاههای سرد بعضی ها

 

 

سخت تر است!

 

 

خسته شدم از این که به جای رها کردن اشکهایی که بغضش مرا خفه

 

 

می کند،خنده های مصنوعی بر لب آورم که دیگران حال مرا نفهمند...

 

 

کاش یک روز چشم بگشایم و ببینم که این روزای بی فردا بالاخره

 

 

به فردایی رسید که سالها منتظرش بودم.............

 

 

پ.ن:شاید روزای بی فردا هم بالاخره فردایی داشته باشند!!!!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سميرا در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 12:1 |

یا لطیف

 

مدتهاست که یه سوالاتی توی ذهنم هست که هنوز جواب درستی برای آنها

 

 

پیدا نکردم.این که یه دختر عاقل و بالغ که سن قانونی هم داره چرا برای

 

 

خیلی از کارهایی که می خواهد انجام بدهد نمی تواند خودش تصمیم بگیرد...

 

 

مثلا برای ازدواج باید اجازه پدرش باشد،برای گرفتن گذر نامه و خروج از

 

 

کشور یا مسافرت اجازه پدر یا شوهرش!

 

 

چرا خودش نمی تونه مستقل باشه چرا باید حتما اجازه یکی از اینها باشه؟

 

 

مگه خودش نمی تونه صلاح خودش رو تشخیص بده؟ تا کی باید دیگران برای

 

یه دخترتصمیم بگیرند؟

 

 

چرا در دادگاه شهادت دو زن، برابرشهادت یک مرد است؟

 

 

چرا دیه زن نصف دیه مرد است؟

 

 

چرا طلاق حق انحصاری مرد است و هروقت بخواهد می تواند

 

 

زنش را طلاق بدهد؟این که چرا در این همه قوانینی که برای ما درست کردند

 

 

این همه در حق خانمهااجحاف شده.....در بیشتر قوانین تنها چیزی که رعایت

 

 

شده حقوق آقایان است.هنوز نمی فهمم وقتی خدا همه انسانها رو آزاد آفریده

 

 

چرا بعضی از ما به خودمون اینحق رو میدیم که این آزادی رو از دیگران

 

 

سلب کنیم و نگذاریم که هر کس آزادانه برای خودش و زندگیش تصمیم بگیره.

 

 

 

پ.ن:شاید یکی از دلایلی که قوانین بیشتر به نفع آقایان است این باشه

 

 

 

که آقایان این قوانین را وضع کرده اند!! 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سميرا در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 12:1 |