تبليغاتX
فلسفه های لاجوردی

هوالمعبود

 

این یه حقیقیته انکار ناپذیره که دغدغه های آدمی هیچ وقت

 

تموم نمیشه…!

 

وقتی بچه ای دغدغه اینو داری که کی بزرگ میشی….

 

بزرگ که شدی نگرانی درس ومدرسه و بعد دانشگاه و….

 

بعد که درست تموم میشه دغدغه کار یا ادامه تحصیل….

 

بعد از اون واسه یه عده دغدغه ازدواج و زندگی مشترک…

 

واسه یه سری فکر به رفتن از این کشور و کوچ به جایی که

 

بتونن اونجا به چیزایی که میخوان برسن…….

 

خلاصه که از اول زندگی تا آخرش درگیر این دغدغه هایی و اینها

 

به نوعی روزا و شبای زندگیتو میسازن………….

 

حالا حکایت منم همینه بزرگ شدم،درس خوندم،دانشگاه رفتم،

 

لیسانس گرفتم،…………وحالا بعد از چهار سال هر جا که

 

واسه کار میرم یه جوری سنگ قلابم می کنند…دیگه دارم

 

نا امید میشم،میرسم به همون پُستی که از رفتن حرف زدم….

 

به من حق بدید که توی این کشور با این اوصاف که همگی شما بهتر

 

می دونید ،یه فارغ التحصیل بیکارو تنها چه باید بکنه؟

 

تردید ندارم که  بند (پ) توی این کشور حرف اول رو میزنه!!!!!!!!!!

 

دیگه خسته شدم…….

 

کاش یه راهی بود برای رفتن از این زندان …..

 

از اینجا که برای بدست آوردن هر چیز تلاش می کنی اما

 

تلاشهایت به باد می رود…………….

 

قصد گله وشکایت نبود  چرا که کار از این حرفها گذشته…!!!!!!!!

 

خواستم کمی با دوستان یکرنگم در این کلبه درددل کنم

 

شاید کمی از بار سنگین این تنهایی و غصه ها کم شود…….

 

 

یا حق

 

 

+ نوشته شده توسط سميرا در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 و ساعت 0:29 |