و خدایی که در این نزدیکی است...
دنیایم شده مشتی کاغذ پاره ،دفتری که فقط در آن می نویسم !
مهم نیست از کی و کجا!
من به این دنیای کاغذی دلخوشم و برام از دنیای یخ زده و سرد کسانی که
از محبت های تو خالی و مهربونی های بیخودشان وجودم لبریز اندوه می شود
ارزشمند تر است.
آن قدر سرشارم از حس تنهایی که از یاد برده ام در دنیایی زندگی می کنم که
میگن بدون دیگران نه ارزش داره نه مفهوم!!
هوای سردی که رفتار های سرد اطرافیان تحمل آن را سخت تر می کند...
و این زمستان راکد که رخوت را برایم به ارمغان می آ ورد...!
و خورشید بی رمق این روزا که توان گرم کردن دستان بی روحم را ندارد!
هرچند انتظار عبثی است،اما برای دلخوشی این دل هم که شده منتظر
حضور دوباره بهار خواهم ماند................
پ.ن1:دنیای کاغذی من بر عکس دنیای زیبا و دوست داشتنی آدمایی که
خودشان را با این دلخوشی های ساده دنیایی سرگرم کرده اند هیچ گاه مرا
فریب نداده و نخواهد داد!
پ.ن2:این دنیای پر زرق و برق و سر شار از ریا و دروغ و لذت های
پوشالی ارزونی همونایی که به آن دلخوشند!
