تبليغاتX
فلسفه های لاجوردی - از چه دلتنگ شدی؟

/* /*]]>*/

یا لطیف

 

دوباره باران با صدای سحر انگیزش!

 

دوباره روزا و شبهای تنهایی،

 

در این روزا و شبای دلگیر در پی چه هستم ؟

 

دوباره سکوت زجر آور شبهایی که شهر در سکوت ، به خوابی عمیق


از روی بی خیالی فرو رفته است!

 

می خوام فراموش کنم که یه چیزایی رو دوست داشتم اما نگفتم


و همین نگفتن باعث شد که الان ......................

 

می خوام از یاد ببرم همه آن  چیزایی که دوست داشتم و..........

 

نمی دونم این منم که هجی کلمه زندگی رو از یاد برده ام یا این زندگی


است که فراموش کرده منم هستم و زندگی می کنم.!!!!

 

نمی دونم کجا اشتباه کردم؟

 

می خوام دیگه در گیر اتفاقاتی  نشم که فقط منوا ز هدفم دو رمی کنند!

 

می خوام عبور کنم ،ساده و بی تفاوت

 

از کنار همه اونایی که  بی تفاوت از کنارم رد شدن......!!

 

 

پ.ن1:"چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت؟!"

 

پ.ن2:"از چه دلتنگ شدی؟دلخوشی ها کم نیست:مثلا این خورشید،


کودک پس فردا..."

 

+ نوشته شده توسط سميرا در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:3 |